|
هم زبانی ها اگه شیرین تر هم دلی از هم زبانی بهتره
علامه سيد محمد حسين طباطبايى قدس سره
ترجمه تفسير الميزان در الدر المنثور (الدر المنثور ج 2 ص 15) است كه بيهقى از اسما بنت يزيدانصارى روايت كرده كه نزد رسول خدا (ص) شده در حالى كه آن جناب در بين اصحابش قرار داشت ، اسما عرضه داشت : پدر و مادرم فدايت باد ، من از طرف زنان خدمت شما آمده ام ، يا رسول الله جانم به فدايت بدان كه هيچ زنى در شرق و غرب از آمدن من به نزد تو خبردار نشده ، مگر آن كه نظريه اش مثل همين نظريه اى است كه من عرض مى كنم. مؤلف قدس سره : روايات در اين معنا در جوامع حديث از طرق شيعه و اهل سنت بسيار وارد شده و از ميان همه آن روايات زيباتر روايتى است كه مرحوم كلينى در كافى از ابى ابراهيم موسى بن جعفر (ع) نقل كرده كه فرمود : و از جامع ترين كلمات در اين باره سخنى است كه در نهج البلاغه آمده ، سخنى كه علاوه بر جامعيت مشتمل است بر اساس تشريع احكام راجع به زنان (نهج البلاغه صبحى صالح ص 405 رساله 31) و اين سخن را كافى نيز به سند خود از عبد الله بن كثير از امام صادق (ع) از على بن ابى طالب (ع) نقل كرده (فروع كافى ج 5 ص 510 حديث 3) ، و نيز به سند خود از اصبغ بن نباته از آن جناب آورده ، كه درنامه اى كه به فرزندش نوشته فرموده : ان المراة ريحانة و ليست بقهرمانة ، و هم چنين كلام ديگرى كه در اين باره از رسول خدا (ص) نقل شده كه فرمود : در كافى نيز به سند خود از ابى مريم از امام ابى جعفر (ع) روايت كرده كه فرمود : حال به بحثى كه پيرامون داستان اسماء دختر يزيد انصارى داشتيم بر مى گرديم ، اگر كسى در اين حديث و در نظاير آن كه داستان هايى از مراجعه زنان به رسول خدا (ص) و گفتگويشان با آن جناب در مسائل راجع به شرايع دين را حكايت مى كند و نيز در احاديثى كه از حقوق مختلف زنان خبر مى دهد دقت كند ، اين معنا برايش روشن مى شود كه زنان در عين اين كه در حجابند ، و مسؤوليت شان اداره داخل خانه ها است و بيشتر به شؤون زندگى منزلى مى پردازند در عين حال ممنوع از مراوده و آمد و شد به نزد ولى امر ، و نيز تلاش در حل مشكلاتى كه احيانا پيش مى آيد نبوده اند ، و اين همان آزادى عقيده اى است كه ما در ضمن بحث پيرامون آزادى عقيده ، در آخر سوره آل عمران در باره اش بحث كرديم. استفاده سه نكته از روايت اسماء بنت يزيد ، پيرامون موقعيت و شخصيت زن در اسلام اول اين كه طريقه مرضيه زن در اسلام اين است كه به تدبير امور داخلى منزل و تربيت اولاد بپردازد و اين طريقه در عين اين كه سنتى است پسنديده ، و غير واجب ، و ليكن ترغيب و تشويق هائى كه در باره آن شده - از آنجايى كه جو مسلمين جو تقوا و به دست آوردن رضاى خدا و ترجيح ثواب هاى آخرت بر بهره هاى دنيوى ، و تربيت بر اساس اخلاق صالحه زنان يعنى عفت و حيا و محبت اولاد و عشق ورزيدن به زندگى در محيط خانه و امثال آن بوده - اين سنت مستحب همچنان محفوظ مانده است. اشتغال به اين شؤون و اهتمامى كه در زنده نگه داشتن عواطف پاكى كه خداى عز و جل در وجود زنان به وديعه سپرده زنان را مشغول به خود كرد و فرصتشان نداد كه در مجامع مردان داخل شده و با آنان حتى در حدودى كه خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط كنند ، شاهد اين معنا همين است كه اين سنت همچنان در بين مسلمانان در طول قرن هاى طولانى روى پاى خود ايستاده بود ، تا آن كه بى بند و بارى زنان مغرب زمين به عنوان آزادى زنان در جوامع مسلمين رخنه يافت و بدون اينكه مسلمانان خودشان متوجه شوند بدترين جنايات را بر مرد و زنشان وارد آورد و آن عبارت بود از تباهى اخلاق و فساد زندگى و به زودى دود اين افسارگسيختگى به چشمشان خواهد رفت. آرى اگر اهل قرا ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند خداى تعالى بركاتى از آسمان به رويشان باز مى كرد و آن وقت از آسمان و زمين برخوردار مى شدند و ليكن آيات خدا را تكذيب كردند و نتيجه اش اين شد كه گرفتار شدند.دوم اينكه جاى ترديدى باقى نمى ماند كه ممنوعيت زنان از شركت در امر جهاد و امر قضاوت و حكومت بر مردم سنت واجبى بوده است. ارزش احكام اسلامى در محيط و ظرف اجتماعى تحت حاكميت اسلام ، معلوم مى گردد. سوم اين كه اسلام اين محروميت زنان را مهمل نگذاشته و آن را به مزيتى برابر آن جبران كرده است ، مثلا اگر زنان از فضيلت جهاد در راه خدا محروم شده اند خداى تعالى اين فضيلت را به فضيلتى ديگر معادل آن جبران نموده و مزايا و فضايلى به او داده كه در آن افتخاراتى حقيقى هست. در چنين ظرفى ديگر هيچ خطى بر خطى ديگر برترى ندارد ، ساده تر بگويم در چنين ظرفى فضيلت آن مردى كه در معركه قتال حاضر مى شود و با كمال سخاوت خون خود را ايثار مى كند ، از فضيلت زنى كه وظيفه شوهرداريش را انجام مى دهد ، برتر نيست و نيز آن مرد حاكمى كه سرپرستى جامعه را به عهده گرفته ، چرخ زندگى مجتمع را مى چرخاند ، هيچ افتخارى بر آن زن ندارد و آن مردى كه بر مسند قضا تكيه زده هيچ برترى نسبت به زنى كه كودكش را تر و خشك مى كند ندارد ، چون منصب حكومت و قضا - البته براى كسى كه در آن دو منصب طبق حق عمل كند و حق را به حق دار برساند - جز خون دل و مشقت دنيوى اثرى ندارد چون در ظرف اسلام و براى مرد مسلمان قبول اين منصب ها در حقيقت خود را به معرض مخاطر و مهالك افكندن است ، چون هر لحظه ممكن است حق بيچاره اى را كه به جز رب العالمين حامى يى ندارد ضايع كند. پس در مجتمع اسلامى اين پست ها وقتى افتخار مى شود و زمانى اثر خود را مى بخشد و وقتى تعبد به آن براى صاحبش صحيح و مشروع مى گردد كه صاحبش در پذيرفتن آن نوعى ايثار كرده باشد و طورى تربيت شده باشد كه هر پستى را كه اجتماع به او مى دهد در نظرش مسؤوليت و بار گران باشد و در قبول آن از خود گذشتگى به خرج دهد ، در چنين مجتمعى اگر به مرد بگويند تو بايد به ميدان جنگ بروى يا كشور را اداره كنى ، به خاطر رضاى خدا اين بارسنگين را به دوش مى كشد و اگر به زن بگويند تو بايد در خانه بمانى و نسل را تربيت كنى ، او نيز به خاطر خدا قبول مى كند و هيچ تناقضى هم در اين دو قسم حكم نمى بيند. آرى اختلاف شؤون و مقامات اجتماعى و اعمال بشرى به حسب اختلاف مجتمعات و جو آنها چيزى نيست كه كسى بتواند آنرا انكار كند ، يك سرباز ، يا يك حاكم و يا يك قاضى مسلمان ، اگر افتخار مى كند به خاطر يك احترام خرافى و غير واقعى نيست ، بلكه يك كرامت واقعى است و آن اين است كه توانسته در راه خدا مسؤوليتى سنگين را به عهده بگيرد ولى يك سرباز غير مسلمان كه در محيطى مادى تربيت يافته ، او نيز در جنگيدن و خون دادن و اينكه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار مى نمايد ، ليكن به خاطر يك احترام خرافى و غير واقعى افتخار مى كند و آن اين است كه وقتى كشته شد و به اعتقاد اونا بود و هيچ و پوچ گشت ، مردم نامش را در فهرست فداكاران در راه وطن مى برند و از خود نمى پرسد وقتى من هيچ و پوچ شدم كجا هستم كه از تعظيم نامم لذت ببرم. و همچنين يك ستاره سينما در آن جامعه احترامى پيدا مى كند كه حتى رئيس جمهور هم آن احترام را نداشته باشد ، در حالى كه شغلشان و آنچه در طول عمر به مردم مى دادند ، بزرگترين عامل سقوط مقام زنان بود ، و شنيع ترين فحشا و سزاوار شنيع ترين سرزنش بودند.پس همه اينها كه گفتيم علتش اين است كه ظرف زندگى خوبي ها و بديها و افتخارات و ننگها را معين مى كند ، چه بسيار جمعيت ها كه يك امر ناچيز و حقير را تعظيم و يك امر مهم و ارزنده را تحقير مى كنند ، پس هيچ بعيد نيست كه اسلام امورى را تعظيم كند و ما مسلمانانى كه در محيط ماديت و غربزدگى بار آمده ايم آن را حقير بشماريم يا اسلام امورى را حقير بشمارد كه در چشم و درك ما بسيار عظيم باشد و بر سر آنها سر و دست بشكنيم و ظرف در صدر اسلام ظرف تقوا و ايثار آخرت بر دنيا بود ، نه ظرفى كه فعلا ما داريم. برگرفته از سایت مناجات |